محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
207
مجمع الانساب ( فارسى )
حالت نماز بسته بود . شولان بيامدند و بند خيمههاى اكراد همه ببريدند و حربى كردند و چند كس به زخم كردند و برفتند . چون على از نماز فارغ شد گفت شرمتان بادا آخر زنانيد ؟ كردان گفتند ما را اجازت جنگ نبود . روز ديگر على سوار شد و گويند خاتونش ظرفى پر از رنگ سرخ كرد و گفت اينك هر كس كه از جنگ بگريزد انگشتى از اين سرخى بر وى كشم تا ديگر باره نام مردى نبرد . امير على با آن دويست مرد بر شولان زدند و نجم الدين را بكشتند و اكثر شولان را دستبردى مردانه نمودند و ولايت شول بگرفتند و تصرف نمودند بتدريج به ممالك لور نزديك شدند و هر روز ديهى و مردم قصبهاى به دست امير على آمدى . و امير لور در آن عهد مردى بود نام او ابرك و مردى سادهدل بود و كاركردان را چندان وزنى ننهادى اما كار آن اكراد بالايى گرفت چنان كه از هر طرف روى بديشان نهادند و امارت راندند . و على را چهار پسر به كار بود : عماد الدين هزارسب و تكينتاش و شمس الدين الب و امير تكله . و تكينتاش را به خدمت اتابك فارس فرستاد و حكومت لور آن زمان در دست اتابكان فارس بود . و عماد الدين هزارسب را به عراق فرستاد به خدمت سلطان جلال الدين منكبرنى پسر سلطان محمد خوارزمشاه . و على خود در حدود لورستان بنشست و در آن عهد امير لور يعنى ابرك نماند پسرش نصير الدين بر جاى او نشاندند پس على دندان طمع در ملك لورستان فشارد و ناگاه به سر نصير الدين دوانيده او را از دست برداشت و مملكت را فرو - گرفت و امراى لور همه به دل با او متفق بودند . چون آوازهء تسلط او به دار الخلافه رسيد خليفه الناصر لدين اللّه به دفع او لشكرى برنشاند مقدم ايشان تركى ايباك نام با سه هزار سوار از بغداد روى به او نهاد . امير على اگرچه [ با ] لشكر اندك بود دل از كار نبرد و پيش آمد و به حملهء اول لشكر بغداد را بشكست و ايباك را راهى دوزخ نمود و غنيمتى كه از لشكر بغداد بدست آمد گويند همه زرينه و سيمينه بود و مردمان امير على به يكبارگى محتشم و غنى شدند و بعضى گويند اين حرب پيش از گرفتن مملكت لور بود و بعضى گويند پس از آن . على هذا امير على پادشاه كردستان شد و اين نيز گويند كه تكينتاش چون مدتى ملازمت اتابك فارس كرد و اتابك او را در همه باب بيازمود و بپسنديد روزى او را گفت كه از من حاجتى خواه . او گفت حكم داغ اسبان و رنگ تير